fairytail
چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 | 14:58
this is a modern,fairytail no happy ending.... no winding our selves.... but I can't imagine ,a life without you.... breathless momenet.... breaking me down,down ,down....
brightness |
جمعه بیست و سوم آبان 1393 | 14:2
اصلا نمیتونم باور کنم ......نمیتونم....خدایا یعنی بعد این همه دعا ....به همین راحتی مرتضی رفت؟؟؟ تا لحظه ی آخر میخوند. تا لحظه ی اخر صداش مارو اروم کرد. چرا این قدر راحت جون میگیری؟؟ اون روز وقتی برای اولین بار دیدمش ...وقتی موهاش بلند بود ...وقتی نمیشناختمش...وای خدا ای کاش هیچ وقت نمیدیدمش و نمیرفتم دنبال آهنگاش. وقتی قیافه ی آروم و عاشقشو دیدم...فهمیدم که "یکی هست " فقط برای اونه. وقتی آخر کنسرت علی دیدم که داره کنارم راه میره ، کنارش راه رفتم.بدون هیچ حسی ...ولی به خودم گفتم از بودن کنارش استفاده کن ،شاید صداشو دوست داشته باشی .و وقتی به یاسمن گفتم ک مرتضی بود چقدر هیجان زده شد و اون موقع بود ک با گوش دادن به اهنگاش فهمیدم کیه!! فهمیدم حق داشت که علی ازش تعریف کنه و یاسمن هیجان زده بشه . ولی حیف که الان نیست....حیف خدایا به روحش شادی بده.تو این دنیا که سختی کشید ...لا اقل تو اون دنیا به دادش برس... منbrightness ک هیچ نوری ندارم و گند زده شد به اخر هعتم.طوری که نمیتونم یه لحظه به صدای خواننده ای گوش بدم.فقط میتونم زار بزنم...
brightness |
یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 21:58
تا حالا شده تو زندگیت یکیو ببینی که با بقیه فرق داشته باشه؟؟؟ یه فرقی که اونو برات مهم تر از بقیه کنه؟؟ یا همه از نظرت یه فرقی با بقیه دارن!؟
brightness |
پاییز ...ابان
چهارشنبه چهاردهم آبان 1393 | 22:24
برف ها و باران های این روز ها مثل برف ها و باران های گذشته اند . این روز ها هنوز بوی همان پاییز ها را میدهد .... هنوز بوی همان فکر ها ...همان دلتنگی ها و همان امید ها. همان امید ها را میدهد. هنوز وقتی میاد بارون،با این که چتر دارم خیسم چون از این که پیشم نیستی،تو بارون اشک میریزم
brightness |
دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 | 22:49
تو کنسرت پسره داد میزد ساعت 9 شب !! حالا میفهمم چه قدر ساعت 9 شب قشنگه.... چه قدر خوبه درک کنی احساسات یکیو. مری چرا اس نمیدی؟؟؟چقدر سرت شلوغه کصافط!
brightness |
دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 | 22:49
امروز روز عید ...روز خوبی بود :) خدا رو شکر بعد از مدت ها تفریحایی کردم که شاید واسه بعضیا تفریح حساب نیاد !! :) امروز بارون اومد .یه بارون قشنگ ... صداهایی که دوست داشتمو با بارون گوش دادم. تو دلواپسی ،چشات اشکیه نمیشه بگی ،دلیلش چیه خستگیارو از این خسته بگیر چی میدونی از غم تو دل تنگ عقاب اسیر که از دور باید نگاهت کنه دل سیر یه نگاه تو برام خاطره شده خاطر من جمعه به خدا دل منم معنی تو و عشقتو میفهمه تو اتاق خودمم فکر توامو حالمو میدونی تو که میدونی فقط چی میکشه این عاشق زندونی..... بعد از مدت ها رفتم بیرون و با مامان و بابا .تو ماشین اهنگ جاه طلب بابک جهانبخش خودنمایی میکرد و هوای خنک صورتمو نوازش میکرد. میخوام انقده نقش من تو زندگیت ... ادما رو دوباره دیدم...از ادم به دور میشه ادم از بس نمیره بیرون:دی یه جا تو پله برقی وایساده بودم و سر فرصت داشتم همه رو نگاه میکردم.ی دختر و پسر جوون خوشتیپو دیدم ناخوداگاه نظرم جلب شد طرفشون...ولی نگامو ازشون گرفتم و به اجناس نگاه کردم. رفتم فرش قیمت کردم.از این گلیم فرشا.فروشندهه از این پسرای تخس دماغ عملی بود. خخخخ اینا رو ک میگم یاد پریسا میفتم:) یه قاب گوشی خریدم.خیلی قشنگه:) موقع برگشت تو پارکینگ بابا ی جا وایساد.دقیقا کنار یه پورشه ک پسره از توش زل زده بود به من.من حتی قیافه پسررو ندیدم!!فقط جلومو نگاه میکردم و شیشیه من و اون تا اخر پایین بود و در فاصله ی نیم متری به مدت 5' خیره شده بود به من .شیطونه میگفت یکی چشم غره برم برینه تو خودش ولی خیلی موقر نشستم و انگاری ک اصن متوجه نشدم کسی اونجاس:))) همین ک ماشین حرکت کرد انگار هوای تازه اومد.اخه یکی نیس بگه تو با اون ماشینت دختر کمه مگه برات! این هفته ی امتحان مهم دارم ک باید پوزشو بخوابونم. خدا جون کمکم کن. رفتم ثبت نام ازمون.دنبال خانوم رستگار بودم.رفتم ابدار خونه میگم ببخشید من دنبال خانوم رستگار میگردم. یکیشون گفت :میگردی؟ههههه منم ی جوری نگاش کردم ک یعنی مرض .بعد گفتم خب من ک ایشونو نمیشناسم. بدبخت خفه خون گرفت ،خانوم رستگار گفت منم الان میام.تشریف داشته باشید!!! به خودم گفتم اینه .باید بزنی تو دهنش!!!
brightness |
سه شنبه پانزدهم مهر 1393 | 23:34
از بس خری ..از بس خری خر خریییییی ذهن خر غیر قابل کنترل تشنجی روانی
brightness |
یکشنبه سیزدهم مهر 1393 | 14:9
تظاهر میکرد براش ارزشی ندارم.طوری که باورم شد اون ... با این ک برام عجیب بود . پذیرفتم.تا اون روز ک مامانش بهم گفت یعنی امسال کنکوری؟اون سرش رو بی اختیار بالا اورد تا منو ببینه.وقتی گفتم نه من کنکوری نیستم انگاری ک خیالش راحت شده دوباره سرشو اورد پایین. هیچ وقت بهم سلام نمیکنه اما هر وقت دارم با خواهرش حرف میزنم نگام میکنه. به من میگه این خانوم :-D وقتی ب مریم گفتم حرص میخورد :O الانا ک همو میبینیم نه من سلام میکنم نه اون. واسه این ک اون از سلام کردن من ی برداشت دیگه ای میکرد . با مریم رفتم بیرون و اقای مختاریو دیدیم.بعد 4 سال بهترین معلم زبانمو.باهاش انگلیسی حرف میزدیم و ی پسره با تعجب مارو نگاه میکرد.بهش گفتم اقای مختاری تو اولین جلسه کلاس یه conversation داشتیم با هم ب من گفتین ک اگه منو تو خیابون ببینی میگی تو همونی ک انداختمت؟ مختاری غش کرده بود از خنده .گفت من گفتم ؟ گفتم اره بعد من گفتم نه شما میگی تو همونی ک بهترین نمره ی کلاسم شدی؟؟:-D مختاری گفت اره اتفاقا شما دوتا بهترین نمره ها رو گرفتین :-) اجازه میدین دعوتتون کنم واسه کافه؟ ک من گفتم نه مزاحم نمیشیم و خدافظی کردیم .مریم فشم میداد قبول میکردی !گفتم باو مگه ندیدی کلاس داش!میگفت خوب بعد کلاس:-D:-D خیلی چهارشنبه خوبی بود .رفتیم کیک بستنی خریدیم و وسط چمنا بلوار نشستیم و خوردیم:-)
brightness |
یکشنبه سیزدهم مهر 1393 | 13:51
از وقتی که معنی اسممو فهمیدم...فکر تو دوباره اومده سراغم. اما .. چ ربطی داره!هستی ک هستی
brightness |
پاییز 93
یکشنبه ششم مهر 1393 | 15:15
میخوام حالا که تو این مدت کسی نیست،تو باشی.... بعد راهنمایی وقتی فهمیدم ک اشتباه کردم ، فکر کردم دروغ بودی .اشتباه بودی تو زندگیم.منو از درسم ،از زندگی انداختی.... اما حالا میفهمم ک تو به من زندگی دادی . حالا میفهمم وقتی دوستام نیستن تویی ک بهم با صدات ارامش میدی ... وقتی دوستام هستن هم نمیشه همه حرفا رو بهشون زد .اما تو هستی .تو همیشه میشنوی .... عشق تو تا جایی ک منو از درس و زندگی دور نکنه خوبه . که وقتی حنانه اینا تو کلاس با من جر و بحث میکنن ،فکر تو منو از کار اونا بیرون بیاره خوبه. که هنوزم این پاییز بوی تو رو میده .بعد این همه سال ... هنوزم همونی واسم.
brightness |