oly
سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 | 11:51
mohem nis chi karei. mohem ine k chejuri? shayad age to mrfti o tala nmshodi nmtunesti vase konkur bexuni. hamunayi k khoshhal budn az budn tu dore hala koli azat aqab taran!
brightness |
یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | 20:50
ino minevisam k ydm bemune. man ki budm o ki shodm. in hame oly khundm k chi beshe?az darsa aqab biofti?!! na kheir.k befahmi tavanayiat ta che hade o cheqad az baqie bala tare! hata age oly qabul nashi to ali budi.to koli ketabo khodet khundi.na mese baqie olampiadia k mrftn kelas. in k qabul nashodi shaayd y rah b samte piruzie. javaba umad o 8 nafar .faqat 8 nafar az un 40 nafare afsaneyi tala shodn.baqie mshan mese to konkuri. k to bhtari. in raho edame bde. qavi
brightness |
یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393 | 15:13
ey kash mishod nevesht mikham khodamo dava konm.k chera inqad khial bafi krdm. chera fek krdm har chi khial krdm dare b vaqeiat mipevande??? chera!!! zendegi khial nis.vaqeiate . y vaqeiate bozorg k to bayad ba tak takesh kenar biay .na inke un ba to kenar biad . ehsasate man dorost nabud .khodam behesh balo par dadam. sh. p.t olampiad hameye ina...residan beheshun tu khial bud . hala tanha forsati k munde p.t has. nabayad ino az das bdm. bazam mgm khoda movazebame ama mgm k bayad az in shekasta dars begiram. be qole doktor babayi zad adamayi movafaghan k bishtar shekast khordn. +p.n : emsal shahrivar barun nayumad .dar srati k parsal umad . hamash b khatere mane?

brightness |
سه شنبه دهم تیر 1393 | 21:0
اگر دستم نمیرود ...

        چرا دلم میرود؟

 

پ.ن:حالم بهتره.امید به قلبم برگشته.فقط نمیدونم غرور رو چی کار کنم؟

به نظر شما میشه مغرور بود اما نرنجوند؟

brightness |
من نمیخوام عوض بشم...
یکشنبه یکم تیر 1393 | 1:31
زمان میخوام ...که برگردم به زندگی.به امید. به روشنی که تو قلبم بود.

دوستایی که بهم اعتماد داشتنو از دست دادم ...چون عجولانه نسبت به من قضاوت کردن.

از چیزای بزرگی تو زندگیم گذشتم.از اینا هم میگذرم.

میخوام یه ایدئلوژی انتخاب کنم.یه راه برای ادامه دادن به زندگی.

برای رسیدن به اون روزی که مثل زانیار بگم :

من نمیخوام عوض بشم    زندگیمو اینجوری میخوام

من نمیخوام عوض بشم     مال خود خودمه دنیا

برای رسیدن به اون روز تلاش میکنم.امسالم تمام تلاشمو میکنم.

با این که هنوز ته دلم قرص نیست.با این که میترسم از این که اصل کاری یعنی پ.ت صلاح من نباشه و من

دوباره تمام ذهنیتمو عوض کنم.

مثل الان که تمام اتفاقات و آروزهام براساس این شکست  بهم خورد.

 

brightness |
یکشنبه یکم تیر 1393 | 1:13
یه نقطه ی کور از زندگیه من.

یه شکست بزرگ.

یک خط پایان برای خیلی از آرزو ها.

 

brightness |
سه تار
دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 | 12:45
اتاق تاریک

دم دم های عصر  ...طرب سه تار و دیوانه نواختن در تاریکی

صدای کنده ها روی سیم

یک هوای بارانی

و قدم زدن

تنها

هیچ کی نگات نکنه.هیچ کی کاری به کارت نداشته باشه

فقط همین

خواسته ی زیادی نیست.

 

 
brightness |
اشکای من
سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 | 1:27
بی خودی قهر میکنم

با دلی که بیتابته

گاهی میرم تو خودم

تا ازم بپرسی چته؟

پیشم نمیمونی اگه

بهونه دستت ندم

واسه همینم خودمو

باز به مریضی زدم

اشکای من سیل میشه

میریزه رو لباسم

تموم قصدم اینه که

دلت بسوزه واسم

دوست ندارم رابطمون

یه ذره کمرنگ شه

بهتره پیشت نباشم

یه ذره دلت تنگ شه

صدات که میکنم میخوام

بشنوم میگی جونم

میخوام که مطمئن شم

هنوز برات همونم

یه جور میگیری دستمو

هوا که سرد میشه

دلم میخواد کنار تو

برف بیاد همیشه

اشکای من سیل میشه

میریزه رو لباسم

تموم قصدم اینه که

دلت بسوزه واسم...

Yiruma - Kiss The Rain

 

brightness |
فاصله ی بین مرحله دو و نتایج
شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 12:37
روزای جالبیه...روزاییه که تا ابد خاطرش میمونه. نه میشه گفت بده نه خوب .

 

کلید مرحله 2 اومده و راضی بودم.فقط یه ذره لب مرزم.

به هر حال دلم روشنه.

روزاییه که هم تلاش میکنم واسه نهایی و هم خوش میگذرونم.

روزایی که ولگردی نیس.5ش رفتم تولد نفیسه.خوش گذش.

امیدوارم اخر خرداد با خبر خوب بیام.

طبق درصدی ک علی و عرفان ک گفتن قبولم

+راستی اهنگ وبمو فامیل دور عشقم خونده

brightness |
سال 93
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392 | 2:21
سلام.این دو سه روز میرم مدرسه ...حالا که هیچ کی نیس!

امروز سر کلاس بودیم که بابای حنانه گفت جوابا اومده.یه دفعه بچه ها حمله ور شدن به سمت در و من با تعجب

به علیرضا نگاه میکردم!بدبخت گرخیده بود!

من و یگانه هم رفتیم پایین.جوابا نیومده بود و دست از پا دراز تر برگشتیم.

یه مسئله داد.هیچ کی نمیتونست فکر کنه...

واسه علیرضا هم که همش اس ام اس میومد.خبر قبولیشونو میدادن.

ما هم این وسط مرده بودیم.

علیرضا به یکی از شاگرداش اس دداده بوده که جوابا اومده.پسره به جای این که بره ببینه اس داده

شوخی میکنی؟میخوای من اذیت کنی؟امادگی قبل از جواباس؟

میگفت احمق برو نگاه کن.عجب دوره زمونه ای شده .شاگرد به معلمش میگه شوخی میکنی؟

ما ترکیده بودیم از خنده.

دو زنگ به این منوال گذشت.موبایل بچه ها زنگ میخورد و ما بدون توجه به معلم جواب میدادیم.

حتی مامان بزرگ ملیکا هم زنگ زده بود !!!!

خلاصه با این سرعت مزخرف اینترنت اصلا سایت باشگاه باز نمیشد.مامانم اینا 2 ساعتو جلو کامپیوتر بودن.

کلاس تموم شد و اومدم خونه.هنوز سایت باز نمیکرد.

که یکدفعه مثل همیشه خیر پریسا مثل امداد غیبی به من رسید.

دیدم اس داده که تبریک بچه .چند تا قبولی دادین؟

منو میگی!!!!!!!زنگ زدم بهش دیدم که دوست پریسا دیده من قبول شدم.منم خیالم راحت شد و خرکیف.

الان اینجانب مرحله 1 قبول شدم.

برام دعا کنید که مرحله 2 هم قبول شم.کلا دور عید و عید دیدنیو خط کشیدم و دارم عین چی درس میخونم.

به امید اتفاقات بهتر تو سال 93 .

سال 93 من دارم میااااااااااااااااام Yah

 

brightness |