;)
دوشنبه بیست و هفتم بهمن 1393 | 19:16
ye chizayi ruz be ruz baram moshkhas tar mishe... inke behtarin adamaye zendegim ham gahi faramusham mikonan. emruz kheili hayi k b yadeshun nabudam b yadam budan. kheili ha k harruz mibinameshun b yadam budn. kheili ha b yadam budn.... vali hichi yade to nmshod.to yadet bud cheqad baruno dus daram yadet bud panjereye khune vaqti b samte y kucheye qashang baz mshe k baruni bashe.... behtarin kado bud.... delam kheili chiza mikhas k nmshod vali b hmn raziam. komakam kon ta bhtr sham...tu ruzayi k hame riakaran. ......... tavalodam mobarak:)
brightness |
چهارشنبه پانزدهم بهمن 1393 | 15:7
دلم میخواد همش برم زیر بارون و به تو فکر کنم... ولی وقتی نیس...مثل اهنگ امین رستمی که میگه فرصت عاشقی نمیمونه... دوست دارم شعرشو : نگاه من هیچیو یادت نمیاره ...؟ دوستم داری اما غرورت نمیذاره . نمیدونی ،منم همون حسو دارم بدم بشی محاله تنهات بذارم تو رو دوست دارم، مثل گذشته ها چقدر عوض شدی یه دفعه بی هوا چقدر عوض شدی ،غریبه ای باهام همه رو خسته کرد ،صدای گریه هام ....... گریه نمیکنم ولی همش حس گریه هست . درس میخونم ولی حسی درس نیس. و من کارهاییو میکنم ک دوسشون ندارم... چشای خیس گریه نکن دیگه بخواب ... هوهوهو ...
brightness |
muhaye kutah
شنبه چهارم بهمن 1393 | 23:30
khodamo mikham ,ba muhaye kutah pirhanaye mardune ba astin serob. delam ase khodam tang shode...chqad bade k dge vaqt ndrm k khodam basham. ........inruza zendegie man shode negah krdn b saat o hasrat az gozashtane aqrabe ha gush dadan b ahangayi k hich mafhumi ndrn.khodamam pooch shodm mese ahanga pooch shodm. delam mikhad bade azmune qalamchi forsat konm khodamo tu ayne bebinm.
brightness |
ی صدا
سه شنبه بیست و سوم دی 1393 | 22:0
با دیدن کلیپ رمضان یه سری فکرا اومد تو ذهنم. یاد سفر شمال افتادم.یه قسمت از جاده ای که به ویلامون منتهی میشد توی مزرعه بود.تمام علفای بلند کنار مزرعه...اونجا وقتی اهنگ گوش میدادم ی سری فکرا اومد تو ذهنم ک با دیدن این کلیپ و شنیدن این حرفا دوباره اون فکرا اومد. این فکرا ی تغییر اساسی تو منه.که تابستون اون ظرفیتو تو خودم ندیدم.ولی امشب تصمیم گرفتم ک عملیش کنم. از این ب بعد ظاهرم ی ذره عوض میشه ! امیدوارم فقط ی احساس زود گذر نباشه. اون مزرعه رو تنها نمیخوام !
brightness |
جمعه بیست و یکم آذر 1393 | 20:42
باز هم پرسه های خیابانی من و دیدن نگاه های هرز آلود ...و ... کودکان کار چیز دیگری هم میشود دید؟؟ جز ابر غول ها و مورچه ها .که مثل سنگ به کف خیایان چسبیده اند ...نگاهشان مانند دستانشام یخ زده و یک زندگی پوچ و بی هدف را از عمق چشمانشان میفهمی...و اینجاست که میپرسی چرا به دنیا آمده ایم؟
brightness |
fairytail
چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 | 14:58
this is a modern,fairytail no happy ending.... no winding our selves.... but I can't imagine ,a life without you.... breathless momenet.... breaking me down,down ,down....
brightness |
جمعه بیست و سوم آبان 1393 | 14:2
اصلا نمیتونم باور کنم ......نمیتونم....خدایا یعنی بعد این همه دعا ....به همین راحتی مرتضی رفت؟؟؟ تا لحظه ی آخر میخوند. تا لحظه ی اخر صداش مارو اروم کرد. چرا این قدر راحت جون میگیری؟؟ اون روز وقتی برای اولین بار دیدمش ...وقتی موهاش بلند بود ...وقتی نمیشناختمش...وای خدا ای کاش هیچ وقت نمیدیدمش و نمیرفتم دنبال آهنگاش. وقتی قیافه ی آروم و عاشقشو دیدم...فهمیدم که "یکی هست " فقط برای اونه. وقتی آخر کنسرت علی دیدم که داره کنارم راه میره ، کنارش راه رفتم.بدون هیچ حسی ...ولی به خودم گفتم از بودن کنارش استفاده کن ،شاید صداشو دوست داشته باشی .و وقتی به یاسمن گفتم ک مرتضی بود چقدر هیجان زده شد و اون موقع بود ک با گوش دادن به اهنگاش فهمیدم کیه!! فهمیدم حق داشت که علی ازش تعریف کنه و یاسمن هیجان زده بشه . ولی حیف که الان نیست....حیف خدایا به روحش شادی بده.تو این دنیا که سختی کشید ...لا اقل تو اون دنیا به دادش برس... منbrightness ک هیچ نوری ندارم و گند زده شد به اخر هعتم.طوری که نمیتونم یه لحظه به صدای خواننده ای گوش بدم.فقط میتونم زار بزنم...
brightness |
یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 21:58
تا حالا شده تو زندگیت یکیو ببینی که با بقیه فرق داشته باشه؟؟؟ یه فرقی که اونو برات مهم تر از بقیه کنه؟؟ یا همه از نظرت یه فرقی با بقیه دارن!؟
brightness |
پاییز ...ابان
چهارشنبه چهاردهم آبان 1393 | 22:24
برف ها و باران های این روز ها مثل برف ها و باران های گذشته اند . این روز ها هنوز بوی همان پاییز ها را میدهد .... هنوز بوی همان فکر ها ...همان دلتنگی ها و همان امید ها. همان امید ها را میدهد. هنوز وقتی میاد بارون،با این که چتر دارم خیسم چون از این که پیشم نیستی،تو بارون اشک میریزم
brightness |
دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393 | 22:49
تو کنسرت پسره داد میزد ساعت 9 شب !! حالا میفهمم چه قدر ساعت 9 شب قشنگه.... چه قدر خوبه درک کنی احساسات یکیو. مری چرا اس نمیدی؟؟؟چقدر سرت شلوغه کصافط!
brightness |